محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
142
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
علاوه بر آن ، قصبهء استوار مالقه كه هنوز هم آثارش تا امروز باقى است از بناهاى اوست . باديس لشكرى عظيم و ثابت از صنهاجه و غير آن ترتيب داد و در آن راه مالى گزاف هزينه نمود . پايههاى دولت خويش استوار كرد و مراتب و وظايف هركس معين نمود . ولى دربار او شكوه و درخشندگى دربار ديگر امراى طوايف را حاصل نكرد ؛ مخصوصا هرگز به پايهء دربار دولت بربرى بنى ذو النون در شمال نرسيد و نتوانست نويسندگان و شعرا را آنسان كه دربارهاى ديگر ملوك الطوايف گرد مىآوردند ، گردآورد . آرى ، دربار بربرى غرناطه همچنان رنگ خشونت بدوى خود را كه بر دولت آل زيرى غلبه داشت حفظ كرد و دولت ايشان هرگز ويژگيهاى حضارى و مدنى والايى را كه ديگر دول طوايف يافتند ، به دست نياورد . آنچه شايستهء ذكر است اينكه سياست باديس از روحيهء نژادى متأثر بود و پيش از هرچيز هدفش تأييد زعامت بربر و سلطهء ايشان در جنوب اندلس بود و اين امر سبب شده بود كه امراى اندلس در اين كشمكشى كه از آن هنگام كه بنى حمود توانسته بودند بساط قدرت و خلافت خويش در جنوب اندلس بگسترند قريب به نيم قرن ادامه داشت ، همه با هم بر ضد بربرها متحد شوند . باديس رياست بربر داشت و خود صحنهگردان اين مبارزه بر ضد امراى اندلس بود . امراى اندلس چنان كه ابن حيان مىگويد پشتبهپشت داده ، به خلاف رئيس بزرگ بربرها كه در آن زمان كسى جز باديس بن حبوس صنهاجى فرمانرواى غرناطه نبود ، برخاسته بودند . ابن حيان علت اين دو دستگى را نيز دريافته است : امراى اندلس به نام هشام المؤيد كه ابن عباد در اشبيليه آشكار كرده بود خطبه مىخواندند و حال آنكه باديس و امراى بربرنژاد اندلس كه وابسته به او بودند به نام امام خود ادريس بن يحيى بن حمود كه در مالقه بود خطبه مىخواندند . اين گرايش نژادپرستانه گاهگاه باديس را به طرح و انجام نقشههاى بس خطرناك وامىداشت . از آن جمله ، چون يكى از سرداران سپاه ابو نصر بن ابى نور ، امير بربرى رنده به تحريك المعتضد بن عباد صاحب اشبيليه ، به ناگهان كشته شد ، باديس به خشم آمد و در خاطرش گذشت كه همهء اندلسيانى را كه در غرناطه بودند بكشد تا از شر توطئهء آنان خلاص شود و براى اجراى اين تصميم خونين مقدمات آن فراهم آمد و بنا شد كه در روز جمعه همهء مردم غرناطه در مسجد جامع گردآيند و دست به كشتار اندلسيان